خاطرات مادرم

*همه چیز از یاد آدم میره مگه یادش که همیشه یادته*


جودی ابوت Close
تبلیغات در بلاگ اسکای

شنبه 17 فروردین ماه سال 1387

بازم یه سال دیگه به عمرم اضافه شد....

این همون عکس که پارسال گذاشتم برای آپدیتم....

یادش بخیر خیلی ها بهم گفتن روز تولد خوب نیست که یه همچین عکسی بزاری واسه پستت...

آخه اونا که خبر نداشتن........

دل من نرمترازجنس حریر..دلم از جنس بلور.گرتو راقصد شکستن باشد.سنگ بی انصافیست. یک تلنگر کافیست

یکشنبه 18 آذر ماه سال 1386

۶ ماه که اینجا نیومدم.

عجب روزگاری شده.

دیگه منم واسش ناز می کنم. بیچاره چقدر تنها شده.

                      

 

پنجشنبه 24 خرداد ماه سال 1386

من در میان دستهای شب هنگام ؛ من در غبار نیلگون کوچه های تار ؛پائیز را دیدم . پائیز که با نشاطی تیره و غمگین در لابه لای شاخه ها میرفت و گم می شد . لیکن صدای گریه دختری که میلرزید از سرمای فصل زمستان را برایم ارمغان آورد . من سرزمین خلوت برفی بوستان خشک دنیا را نمی خواهم .           پائیز من برگردد.......

جمعه 21 اردیبهشت ماه سال 1386

 این قصه زندگی را بخوان و به دیگران بیاموز که عبرت بگیرند و بدانند زندگی چه با عشق و

 

چه بدون عشق تلخ و کشنده است.

 

بخوان به دیگران یاد بده،‌ که چشمها به دنبال زیباترین نقش زندگی هستند ولی من به دنبال از

 

دست رفته ها.... ،‌ و در نگاههای من حتما دیده اید که گمشده ای دارم .

 

و من می گویم این موجودات زمین و آسمان ای آدمهای خوشبخت و بدبخت ای سیه روزها و

 

سفید بختها این گم شده مرا پیدا کنید، زیرا بدون او نفسی از برم نمی آید و من...

 

 

پ.ن: دوباره تولد... یاد پارسال بخیر، همه تولدها انگار امسال کمرنگ شده..

وبلاگ  خاطرات مادرم 2 ساله شد...

یاد شب اول که اینجا نوشتم بخیر ....

 

جمعه 17 فروردین ماه سال 1386

زبان دارم، خاموش .... خاموش

سخن دارم، ولی بیگانه با گوش

نه خوانندم،‌نه پرسیدم، نه جویند

چه هستم؟‌.... یاد از خاطر فراموش!

 

پ.ن: ازآپدیت  ۱۷ فروردین پارسال ۱ سال گذشت. بازم یه ساله دیگه به عمرم اضافه شد. امشب شبه تولدمه. ولی حیف که نیستی..... کاشکی...........

دوشنبه 28 اسفند ماه سال 1385

من اسیر شب شدم

من اسیر آن سیاهی شب

چه شبها که در انتظار تو در آن کوچه نشستم

بیاد آن شب سری بلند کن

بر این چهره درد آلوده نظری کن

 

من در آن شبهای سرد

در انتظار تو بودم

در آن شبهای سرد یخ پنجره ها بسته بود

چراغ خانه ها یکی یکی خاموش شد

در آن سیاهی شب

این من بودم که در انتظار تو بودم

بیاد آن شبهای سرد سری بلند کن

بر این چهره درد آلود نظری کن

 

بیاد آن شبی که در آن کوچه بودیم

اشک طبیعت چهره ما را خیس کرده بود

با دستهای یخ بسته و قلبی داغ بر تو

سلام کردم   سلام

ولی حالا

جای پای تو نسیت

دیگه چراغهای شب روشن نیست

بیان آن شبهای سرد سری بلند کن

براین چهره درد آلود نظری کن

 

دیگه روز شب فرقی نداره

دیگه واسه من تاریکی روشنی نداره

تاریکی تو قلب من خونه کرده

سیاهی رو تو قلب من آشیونه کرده

یادته می گفتی:

حالا وقته خوابه

ولی من بیدارم بیاد اون شبها عزادارم

بیاد اون شبهای سرد سری بلند کن

برا این چهره درد آلود نظری کن

 

ببین بی تو چه مردم

ببین دیگه شبها سو نداره

ستاره نور نداره

تو به من گفتی، ستاره شبی

ولی این ستاره نور نداره

امشب که شب مردنمه

از این کوچه گذر کن

بیاد اون شبهای سرد سری بلند کن

و بر چهره مرده من نظری کن

 

            

 

پ.ن: اینم از آخرین آپدیت سال ۸۵. سال نو مبارک. سال خوبی داشته باشید.

پنجشنبه 10 اسفند ماه سال 1385

دیگر این پنجره بگشای که من به ستوه آمدم، از این شب تنگ دیر گاهی است که

 

در خانه همسایه ی من خوانده خروس وین شب تلخ عبوس می فشارد به دلم تا

 

پی دنگ، دیر گاهی است که در دل این شام سیاه پشت این پنجره بیدار و خموش

 

مانده ام، چشم به راه همه چشم و همه گوش، مست آن بانگ داده که می آید

 

نرم محو آن اختر شب‌تاب که می سوزد گرم مات این پرده ی شبگیر که می بازد

 

رنگ. آری این پنجره بگشای که صبح می درخشد این پرده تار می رسد از دل

 

خونین سحر بانگ خروس خنده ی روز که با اشک من آمیخته رنگ.

 

 

 

 

 

پنجشنبه 12 بهمن ماه سال 1385

با تو دل من در اوج پرواز است

آوازه خوان حضورت آواز است

 

با تو بهار پاکبازیها.....

 

در خاطر من شکوفه پرداز است

 

این نیست نگاه، آه، می دانم

 

این سکر شراب ناب شیراز است

 

پایان شب است و گفتگویت گرم

 

باش ای همه خوب،‌تازه آغاز است

 

شب، بسته اگر، تهاور ها را،

 

آغوش محبت آشنا باز است

 

این ما من بر عطوفت، این بستر

 

محراب نیاز آن گل ناز است،

 

بیچاره منم ، که از تو محرومم

 

خوشبخت کسی که با تو دمساز است.

 

 

پنجشنبه 7 دی ماه سال 1385

پیام عشق را آغاز کردی

نیازم را چو دیدی ناز کردی

تو بودی کفتر خوشبختی من

ولی زود از برم پرواز کردی

             

پنجشنبه 23 آذر ماه سال 1385

کاش هرگز وفا نمی کردم

 

به تو دل آشنا نمی کردم

 

به تو ای ناخدای کشتی عشق

 

همچو موج اعتنا نمی کردم

 

کاش میمردم و دورنگی را

 

باور از  آشنا نمی کردم

 

سر بسودای تو نمی دادم

 

بی گنه ناله ها نمی کردم

 

یا که از روی تو سنگین دل

 

شکوه ها با خدا نمی کردم

 

من وفادار عشق خود بودم

 

کاش هرگز وفا نمی کردم

 

           

آرشیو:

تعداد بازدیدکنندگان : 36058


لوگوی من:

خاطرات مادرم

موزیک وبلاگ

لینک دوستان:

*
*
*
*
*
*
*