من اسیر شب شدم
من اسیر آن سیاهی شب
چه شبها که در انتظار تو در آن کوچه نشستم
بیاد آن شب سری بلند کن
بر این چهره درد آلوده نظری کن
من در آن شبهای سرد
در انتظار تو بودم
در آن شبهای سرد یخ پنجره ها بسته بود
چراغ خانه ها یکی یکی خاموش شد
در آن سیاهی شب
این من بودم که در انتظار تو بودم
بیاد آن شبهای سرد سری بلند کن
بر این چهره درد آلود نظری کن
بیاد آن شبی که در آن کوچه بودیم
اشک طبیعت چهره ما را خیس کرده بود
با دستهای یخ بسته و قلبی داغ بر تو
سلام کردم سلام
ولی حالا
جای پای تو نسیت
دیگه چراغهای شب روشن نیست
بیان آن شبهای سرد سری بلند کن
براین چهره درد آلود نظری کن
دیگه روز شب فرقی نداره
دیگه واسه من تاریکی روشنی نداره
تاریکی تو قلب من خونه کرده
سیاهی رو تو قلب من آشیونه کرده
یادته می گفتی:
حالا وقته خوابه
ولی من بیدارم بیاد اون شبها عزادارم
بیاد اون شبهای سرد سری بلند کن
برا این چهره درد آلود نظری کن
ببین بی تو چه مردم
ببین دیگه شبها سو نداره
ستاره نور نداره
تو به من گفتی، ستاره شبی
ولی این ستاره نور نداره
امشب که شب مردنمه
از این کوچه گذر کن
بیاد اون شبهای سرد سری بلند کن
و بر چهره مرده من نظری کن

پ.ن: اینم از آخرین آپدیت سال ۸۵. سال نو مبارک. سال خوبی داشته باشید. |