خاطرات مادرم

*همه چیز از یاد آدم میره مگه یادش که همیشه یادته*


خودتان سایت بسازید Close
تبلیغات در بلاگ اسکای

پنجشنبه 24 خرداد ماه سال 1386

من در میان دستهای شب هنگام ؛ من در غبار نیلگون کوچه های تار ؛پائیز را دیدم . پائیز که با نشاطی تیره و غمگین در لابه لای شاخه ها میرفت و گم می شد . لیکن صدای گریه دختری که میلرزید از سرمای فصل زمستان را برایم ارمغان آورد . من سرزمین خلوت برفی بوستان خشک دنیا را نمی خواهم .           پائیز من برگردد.......

آرشیو:

تعداد بازدیدکنندگان : 39778


لوگوی من:

خاطرات مادرم

موزیک وبلاگ

لینک دوستان:

*
*
*
*
*
*
*