پشت پنجره نشسته بودم به بیرون نگاه می کنم به آسمان گرفته و صورتی که از اشکهایش خیس شد. بارون با تب تند و سوزی به پنجره ام می خورد و از آن حبابی غمگین می سازد. نمی دانم آسمون چرا گریه می کند آن هم در فصلی که خورشید در قلبش آتیش بازی می کند. خوشا به حالت آسمون که هر وقت غمگین باشی اشکهایت رانثار ما می کنی . آسمون گریه کن: زیرا اشک هایت مایه ی نعمت زمین است. ولی اشک های من پر از غم و غصه. آسمون می دونم خیلی دلت گرفته صورتت کبود شده سرخی چشمات هاله ای از ابرها رو گرفته. گریه کن. شاید آدمها بدونن تو هم دلتنگی. آسمون من که از پشت پنجره نگاهت می کنم ؛ آره من .... منم غم دارم . منم غصه دارم .ولی نمی تونم گریه کنم .. آخه گریه منو کسی نمی بینه .آسمون بیا امشب با هم غزلی بخونیم . بیا امشب وقتی چراغها خاموش می شن با هم گریه کنیم ... بیا امشب با هم درد دل کنیم ... بیا وقتی آدمها می خوابند ؛ میرن تو دنیای خیال من و تو هم با هم گریه کنیم .... آخه درد من و تو یکی هست. آسمون من مثل آدمهای دیگه نیستم که از تو فرار می کنن تا خیس نشن . آسمون من هم غم دارم بیا امشب با هم گریه کنیم... بیا امشب نور ماه رو ازش قرض بگیریم تا صورت همدیگر رو خوب ببینیم .. بیا امشب بدیدن ستاره ها بریم ... ای آسمون بیا مشب کنار پنجره ام با هم گریه کنیم ...
سلام - وبلاگت عالیه - خیلی باهاش حال کردیم . امیدوارم هیچ وقت هیچ کس هیچ جای دنیا این احساس تنهایی رو نداشته باشه . برات آرزوی موفقیت داریم - سارا و فاطمه
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
سلام.وبلاگ خوبی داری.ایشالا موفق باشی.دوس داشتی به ما هم سر بزن
سلام - وبلاگت عالیه - خیلی باهاش حال کردیم . امیدوارم هیچ وقت هیچ کس هیچ جای دنیا این احساس تنهایی رو نداشته باشه . برات آرزوی موفقیت داریم - سارا و فاطمه