پشت این پنجره ها
شوق پرواز تو تنم
این سرانجام منه
عشق آغاز تو تنم
وسعت پنجرها
جای فریاد منه
مشت سنگی غمت
شیشه ها رو می شکنه
مرغ خوشبختی دیگه
از تو خونه پر گشود
ولی تا لحظه ی مرگ
دل من یاد تو بود
یاد اون روزهای خوب
توی اون کوچه ی تنگ
که می گفتی واسه من
قصه از عشق یه رنگ
باغ خاطرات من
حالا غرق پاییزه
برگهای دفتر من
داره کمکم می ریزه
زیر لب زمزمه کردم
دیگه وقت رفتنه
پاییز من رسیده
نوبت مرگ منه ....