اینو تقدیم می کنم به همونی که خودش می دونه !!!

من در میان دستهای شب هنگام ؛ من در غبار نیلگون کوچه های تار ؛پائیز را دیدم . پائیز که با نشاطی تیره و غمگین در لابه لای شاخه ها میرفت و گم می شد . لیکن صدای گریه دختری که میلرزید از سرمای فصل زمستان را برایم ارمغان آورد . من سرزمین خلوت برفی بوستان خشک دنیا را نمی خواهم .           پائیز من برگردد.......

نظرات 1 + ارسال نظر
یه دوست پنج‌شنبه 29 اردیبهشت 1384 ساعت 11:21 ب.ظ

سلام عزیزم . امیدوارم که که اونی که می گی زودتر برگرده.
برات آرزوی موفقیت دارم .

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد