با دلی شاد به امید وصالی که ندیم
آمدم تا به سرای تو و در خانه نبودی
حلقه بر در زدم و از تو جوابی نشنیدم
بلکه بودی و در خانه برویم نگشودی
اشک زد حلقه بچشمم و آهم به لب آمد
ناگهان غیب تو بست به دل راه امیدم
نا امیدانه زدم تکیه بر دیوار ز حسرت
ناامیدی نکشیدی که بدانی چی کشیدم
با دو صد هزار عذرو به جبران گناهی که نکردم
گریه ها کردم و بر آتش دل اشک فشاندم
یادگار تو همان حلقه ی زرد زیبایی رانگهی کردم
ز آن پس روی آن چند نگین از گهر اشک فشاندم
ناگریز اشک فشان
غمزده از کوی تو رفتم
ناامیدانه ز دل آه غریبانه کشیدم
تا بسوک دل تنها شده مستانه بگریم
نیم جان پیکر خود جانب میخانه کشیدم
من به تو زنده ام و بی تو دلم خانه مرگست
تو مرا گرمی عشق تو مرا نور امیدی
زندگی بی تو مرا نیست بجز شام سیاهی
¤ تو مرا پرتو مهری... تو مرا بخت سپیدی¤
بخوان و پاک کن و نام خویش را بنویس
به دفتر غزلم هر چه نقطه چین دارم
..............
.........
...
آوا جان بسیار زیبا بود وقتی متن خوندم خیلی خوشم اومد و باعث شد که چند باری متن با صدای بلند برا خودم بخونم
باز هم میگم زیبا بود و بسیار لطیف