گل سرخی به او دادم

گل زردی به من داد

برای یک لحظه ناتمام

قلبم از تپش افتاد....

با تعجب پرسیدم ، مگر از من متنفری؟؟؟

گفت باور کن نه!

ولی چون تو را واقعا دوست دارم نمی خواهم بعد از آنکه کام از من

گرفتی برای پیدا کردن گل زرد زحمتی به خود هموار کنی !!!!

نظرات 4 + ارسال نظر
فریاد جمعه 20 خرداد 1384 ساعت 05:28 ب.ظ http://tanhataryn.persianblog.com

سلام آوای عزیز نوشته بسیار زیبایی بود نمیدونم چی بگم...واقعا زیبا بود...مرسی از نظرت ...موفق باشی و خدا یارو نگهدارت

عشق تنها مانده شنبه 21 خرداد 1384 ساعت 09:33 ق.ظ http://...........................com

این وب شما واقعا منو تهد تاسیر روحی و عاشقی قرار داد.



.........اومیدوارم در وب های اینده تون موفق باشید........

مسافر همیشگی چهارشنبه 25 خرداد 1384 ساعت 02:07 ب.ظ http://daram-az-to-minevisam2.blogsky.com

سلام آوا جان
خیلی خیلی ممنونم که همیشه به وبلاگ من سر می زنی
این مطلبت واقعا زیبا و پر معنی بود
موفق باشی دوست عزیز
بای

[ بدون نام ] دوشنبه 27 تیر 1384 ساعت 02:14 ب.ظ http://poro2000.persianblog.com

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد