می خوام آب بشوم برم میون هزاران قطره آب برم تو دل دریا ببینم زندگی آبها مثل منه !
می خوام برم تو دهان ماهیها ببینم قلبهای اونا هم مثل من شکسته !
می خوام ابر بشم برم تو آسمون ستاره ها را رو خودم بچینم دور موهام حلقه ای از ستاره ههای نقره ای درست کنم به ماه سلام کنم تو چشماش نگاه کنم ببینم چشماش مثل چشای من خیسه ، آب داره، شر شر اشک می ریزه !
می خوام برم روز بشم تا خورشید خانم به دیدنم بیاد اونوقت شاید یواشکی دلشو ببینم ببینم مثل من سوخته و شاید همیشه در حال سوختن باشه!
می خوام برم یک درخت پیر لخت باشم که شاید پرنده ای خسته بر روی من بنشیند آنوقت ازش خواهم پرسید پس همسفرت کو؟! انوقت اون به من بگه همسفرم خیلی وقته به سفرش پایان داده منو میون گلها تنها گذاشت. چشمش به هزار گل وحشی وپرنده زیبا افتاد و منو اونجا رها کرد دلمو خون کرد حالا من تنها روی شاخه های خشکیده تو نشسته ام . بهش خواهم گفت ای پرنده، تو همه اگر شاخه ای خشک از من دیدی از روی من پرواز می کنی چون تو قلبها عشق و وفا از بطن تولد کشته شده و نامهربونی متولد شده و بهش این پند و میدهم که :
گر می خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد
خواهان کسی باش که خواهان تو باشد
سلام دوست من آره واقعا
خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد
واهان کسی باش که خواهان تو باشد
سلام . ممنون که سر زدی . واقعا وبلاگ زیبایی دارید . من فردا لینک شما رو میذارم . شما هم اگه خواستید لینک من رو بذارید . ممنون .
سلام هزیز.....چه وبلاگ جالب و پر محتوایی.از موزیک متن وبلاگ من خوشت اوده بود.باید بگم..راستش من خودم از شنیدنش محرومم.علتش هم نمیدونم
سلام آوا
خیلی ممنون از اینکه لینک کردید
وب لاگتون خیلی با صفاس
موفق باشید
من از تو می مردم
اما تو زندگی من بودی
تو با من می رفتی
تو در من می خواندی
وقتی که من خیابان ها را
بی هیچ مقصدی می پیمودم
تو با من می رفتی
تو در من می خواندی
تو از میان نارون ها، گنجشک های عاشق را
به صبح پنجره دعوت می کردی
وقتی که شب مکرر می شد
وقتی که شب تمام نمی شد
تو از میان نارون ها، گنجشک های عاشق را
به صبح پنجره دعوت می کردی
تو با چراغ هایت می آمدی به کوچه ما
تو با چراغ هایت می آمدی
وقتی که بچه ها می رفتند
و خوشه های اقاقی می خوابیدند
توبا چراغ هایت می آمدی...
تو دست هایت را می بخشیدی
تو چشم هایت را می بخشیدی
تو مهربانیت را می بخشیدی
تو زندگانیت را می بخشیدی
وقتی که من گرسنه بودم
تو مثل نور سخی بودی
تو لاله ها را می چیدی
...
تو گوش می دادی
اما مرا نمی دیدی...
سلام عزیزم.مرسی که به من سر زدی.وبلاگ تو خیلی قشنگه.متنها هم خیلی زیبان .امیدورام موفق باشی.همیشه و هر کجا
آوای عزیز از این که وقت گذاشته بودی و یه سری به ما زده بودی خیلی خیلی ممنون
هیچ سایه ای دلنشین تر از سایه پدر و مادر نیست.
آرزومند آرزوهای نیک وزیبای تو مجتبی
سلام:
وبلاگت زیباست.
به منم یه سری بزن.
آو جان
روز مادر به مادر عزیزت تبریگ میگم امیدوارم همیشه در کنار خانواده شاد و خوشحال باشی
.........................
...............
...
باران
میشه از عشق تو مرد و از دست همه راحت شد
میشه از عشق تو مرد و از دست تو هم راحت شد
آره از دست تو هم راحت شد...
....................
ممنون که مرا لایق عطر حورت دانستی ...
بازم پیشم بیا تا ابد شاد و جاری و پایدار بمانی...
سلام .............فکر می کنم که اولین باره به این وبلاک می آیم......دوست عزیز وبلاک زیبائی داری...فقط حجمش خیلی زیاده..........خوشحال می شم به وبلاک من هم سری بزنی.........................
مثل معجزه اسمش تو کتابها آومده
شاید اون همیشه غایب تو باشی
تو اگه آومدنی نیستی بگو
اگه ما رو خواستنی نیستی بگو
دعوت وبلاگ نویسان برای حمایت از گنجی
اپوزیسیون وبلاگ نویسان، از همه دوستان وبلاگ نویس دعوت می نماید که برای حمایت از لیدر مبارزات سیاسی ایران، به طور همزمان در روز بیستم مرداد ماه در وبلاگ های خود تیتر مذکور را منعکس نمایند:
{وبلاگ نویسان ایران خواهان آزادی اکبر گنجی و حمایت از خانواده وی هستند}
و برای حمایت از هموطنان کرد نیز تیتر زیر را برای 27 مرداد ماه فراموش نکنند:
{وبلاگ نویسان ایران از هر قومیت و آیینی، حمایت خویش را از هموطنان کرد اعلام می دارند}
و تا آن روز با فرستادن ایمیل برای دیگر وبلاگ نویسان ایران، آنها را از اقدام خویش مطلع نموده و همچنین ایمیلهای خویش را در همین زمینه به کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل ارسال نمایند:
ngochr@ohchr.org
پیروز و سربلند باشید
سلام