پنجشنبه 15 اردیبهشت ماه سال 1384

شروع

با سلام به همه دوستان

در این وبلاگ تصمیم دارم که شعر هایی که مامان خوبم در دوران جوانی گفته و هیچ وقت در هیچ جا به چاپ نرسیده رو بنویسم  . چون واقعا حیفه که شعر هایی به این زیبایی بین ورق های دفتر خاک بخورند و کسی اونا رو نخونه...

امیدوارم که در این وبلاگ اوقات خوشی رو سپری کنید...


11:46 PM
|درد و دلهای نوشته شده آوا |

 

  

این اولین پست من توی این وبلاگ بود. هیچ وقت شبی رو که تصمیم گرفتم این وبلاگ رو بسازم یادم

 

نمیره .اون موقع اصلا فکرش رو نمی کردم که بتونم ایجا این همه دوست خوب پیدا کنم. ولی تو این مدت

 

یکسال دوست های خیلی خوبی پیدا کردم که برام خیلی ارزش داشت. هیچ وفت فکر نمی کردم که توی

 

دنیای مجازی بشه کلی دوست خوب پیدا کرد و بتونی کسی رو دوست داشته باشی ، همیشه فکر می کردم

 

چون رابطه ها دوره و مجازی و  از نزدیک نیست پس خشک و سرد هستن. ولی اینجا فهمیدم که اینطوری

 

نیست. هنوز آدم هایی هستن که محبت از یادشون نرفته. هر بار که آپدیت می کردم کلی امیدوار می شدم ، چون هر کدوم از نظرهاتون این امید رو بهم می داد که هنوز هستند کسایی که به یادم باشن.....

 

می خواستم اسم همه ی اونایی که باهاشون آشنا شدم رو بنویسم ولی دیدم که خیلی زیاد هستند، پس گلچین کردم.

 

از اون کسایی که اسمشون رو ننوشتم معذرت می خوام و این کارو بزارن به حساب حافظه خراب من که یاری نکرد.

اما:

مریم گلم که همه جا بار و همدم من بود- فاطمه و سارای عزیز که همیشه مشوقم بودن- علیرضای عزیز

 

که بهش خیلی مدیونم- سایه گل- سارا خانم گل- شبنم خانم که بهش یه تشکر حضوری هم بدهکارم-

 

مسعود و محمد (فروغ) به خاطر صحبت های قشنگشون- وهم سبز- امید-آقای پور محمد عزیز به خاطر کامنت

 

های زیباشون- رضای عزیز- سروش و شکوفه- ملیح-فهمیه- نیما- pep- بیتا- علی-باران بهاری- عرفان -

 

پیام - بهرنگ- پسر مشرقی-اقبال- حسین محرابی- سینای عزیز که همیشه منتظر آپدیت های من بود- مریم -

 

سپیدهنازنین- سیما- بنفشه خانم- حسام-صدف عزیز- مصطفی- ستایش- پسری با کفش های کتانی-

 

 و در آخر نمی دونم عزیزم که خیلی خیلی دوستش دارم.

 

از همه شما به خاطر محبت ها و مهربونیاتون ممنونم. مخصوصا از مامان گلم که این دفتر رو بهم داد تا به

 

وسیله ی اون بتونم ایجا رو بسازم و شما دوستای گل رو پیدا کنم.

             

«وبلاگ عزیزم تولدت مبارک»               

                                                                       

نظرات 56 + ارسال نظر
شبنم دوشنبه 25 اردیبهشت 1385 ساعت 09:56 ق.ظ http://shabnamkashfi.blogfa.com

سلام دوست نازنینم...
اول از همه یک تشکر بابت روز جمعه... نمی دانی دیدن یک آشنا در میان سیل آدمیان غریب چه حس زیبایی است .... ممنون و دوم اینکه با شعری جدید به روزم و چشم انتظار نگاه تو ...
شاد باشی

برگ و باد چهارشنبه 27 اردیبهشت 1385 ساعت 01:04 ب.ظ http://khazoone.blogfa.com

سلام
خوبید ؟
اولین بارم هستش میام به این وبلاگ
ولی خدایش وبلاگ جالبیه
مطالب.قالب و دوستانی به این خوبی
دوست داشتین به خزونه هم یه سری بزنید
منتظر حضورتون هستم
یا حق

نگین پنج‌شنبه 28 اردیبهشت 1385 ساعت 05:25 ب.ظ http://negin230.blogsky.com

سلام اول که مبارک باشه ... ایشالله جشن ۱۰۰ سالگی خودت و وبلاگتو بگیری .. بعد هم خسته نباشید ... اگر با تبادیل لینک موافق بودین خبرم کنید ... کوچولوی ۲۲ ساله !!!

وهم سبز پنج‌شنبه 28 اردیبهشت 1385 ساعت 06:30 ب.ظ http://www.vahmesabz.mihanblog.com

سلام دوست گلم
من آپم
نمیای؟

ستاره پنج‌شنبه 4 خرداد 1385 ساعت 03:41 ب.ظ

نسای دوست داشتنی من این جمله رو خودت خوب میدونی دوست دارم دوستت بدارم چون موج دوست داشتن را از چشمان تو نازنین یاد گرفتم نازنینم دوستت دارم

پورمحمد یکشنبه 1 مرداد 1385 ساعت 08:10 ب.ظ http://www.pourmohammad.blogfa.com/

سلام عزیز

نوشته تان جالب بود وقابل تامل. احساس پاکتان قابل تقدیر است. وتشکر.

انچه که نوشته اید شاید درزندگی بعضی ها مادرآن نقش را نتوانسته به آن سبکی که نوشته اید نقش بازی کند اما به قول یوسف معلم که خواننده ی باکویی است بیسوادور منیم آنام
آنجاق منه یول ائورگدیب
ان واجبی دیل ائورگدیب..

یعنی اینکه:
مادر من بیسواد است اما به من راه را نشان داده است وزبان سخن گفتن را...

ازاینکه هستید خدا را شکر .یاحق.تابعد

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد