خواستم اول باشم برای همین هول هولکی یه سلام گذاشتم تا ادامه شو اینجا بنویسم. ممنون که خبرم میکنی. راجع به کلاه های بر سر که حرف زیاده!!! شعرت قشنگ بود اما «ای آسمان! باور کن، کاین پیکر محزون منم.....من نیستم ....... من نیستم.....» متوجه نمیشم چجوری باید بخونمش که جور در بیاد!!!
سلام .. از اینکه خونه ی کوچیک دلم رو با عطر قدم هاتون زینت بخشیدید قدر دنیایی خوشحالم و ممنون ... سکوت خود هزاران صداست گر آنکه دوست داشته شد معنای این سکوت جاودان را با قدرت اشک من باور کند ... بازهم تشکر بابت حضور گرمتون ... آرزومند آرزوهای شما ... پویا
سلام و درود بر شما و بر قلم هنرمند و توانایتان ...زیبا و دل نشین از اعماق دلتان نوشته اید ..آرزوی تندرستی و سعادتمندی شما را دارم و ممنونم از حضورتان در کلبه درویشی حقیر ..منت بر سرم نهادید .....در پناه حق .... دوباره دل هوای با تو بودن کرده .....نگو این دل دوری عشقت را باور کرده ...... دل من خسته از این دست به دعاها بردن .....همه ای آرزوهام با رفتن تو مردن ...... حالا من یک آرزو دارم تو سینه ....که دوباره چشمام تو را ببینه ....... واسه پیدا کردنت تن به دل صحرا میدم ...آخه تو رنگ چشمات هیبت دنیا را دیدم ..... توی هفت آسمون تو تک ستاره منی ....بخدا ناز دو چشمات را به دنیا نمیدم ...... حالا من یک آرزو دارم تو سینه ...که دوباره چشمام تو را ببینه .....فقط تو را ببینه .......
سلااااااااام خوبی اوا ؟ منظورم از دپ همین بی حوصله ی بود گلم ! البته طبیعیه ... همه همیشه تو مود نیستن ... انشاا... که زود زود حوصله ت میاد سر جاش ... پستت خیلی خیلی ناز بوووود . دو بار خوندمش و واقعا لذت بردم ... تصویرش هم قشنگ بود ... ممنون که خبرم کردی خوب و خوش باشی ... به مامان جونتم سلام زیاد برسون یا حق
بالهام کو میشه رو خاکم پرواز کرد همیشه بهونه نگیریم اسیر خاکیم هیچ وقت حس کردی بالهات داره بزرگ میشه بعضی نگاهها؛بعضی لبخندها؛بعضی اشکها؛بعضی........بالهامونو بزرگ میکنه بهونه نگیر پرنده ای ولی اسیر قفس پرنده بودن مهمه نه پرواز ترانه ی سیاوش یادته! <قفس به این بزرگی کاشکی پرنده بودم مهم نبود پریدن اما برنده بودم> بهونه نگیریم برا پرواز تنهاییم تو باید خودت بالهاتو باز کنی تو باید عشقت رو واسه خودش بخوای نه اینکه بخوای توان پروازت بشه شاید یه روزی باهم تا اخر اسمون پریدین باهم یادت نره باهم بهونه میگیری که بالت رو شکستن
سلام دوست من اول این را بگویم که وبلاگ شما متاسفاه خیلی دیر باز می شود و این بارمین بار است که امتحان می کنم ! و دلیلش هم جلوه های خاصییست که بکار بردید . مثل آهنگ و ... .......................... خواندم و احساستان را احساس کردم . تا سلام...
نمی دونم چی بگم ولی خدایش دارم از درد این روزگار می میرم..اره دیگه روزگار بی معرفت با مشتی ادم از جنس نفرت..قلب های سنگی از جنس اهن..ولی با این همه غصه باید بی خیال روزگار شد..بی خیال..مرسی که خبرم کردی
سلام بر شما و دوستان خیلی وقت بود چیزی برات ننوشته بودم می اومدم و می رفتم دم به کله می کوبد و شقیقه اش دو نیم می شود بی انکه بداند آتش را در خواب دیده است عقرب عاشق .................. ........ ... شاد زی
نشسته ام باز کنار تو اومدی سراغم نگاه تو روشنه شبای بی چراغم صدای من وقتی قصه داره که رنگ چشم تو غصه داره شب منو تو باز دوباره ...انتظاره نگاه تو رنگ بوسه داره لبای من گرمو بیقراره سکوت شب یه آسمون و یک ستاره بارون گل شد خواب ستاره به انتظار بغض ابر پاره پاره تا قلب آسمون میبارم با تو تنها فصل منو تو باز رسیده روی ابرا کنارت آروم میام پا میزارم چراغی تو دست شبا جا میزارم که روشن بمونه شب بی ستاره به شوق تو عهدی با چشمات میبندم دوباره به این عشق به این دل میخندم قصه ی عشق بازی چرخ روزگاره
عزیز خوبید؟ ازاین که می بینم ینده اید وراه زیستن را بانوشتن دنبال می کنید ومی آموزید تابیاموزید شکر می گویم خدارا
نمی شناسمتان .نه شمارا نه هیچ کس را اما احساس می کنم که بخشی ازوجودم شده اید. همه.
مگرنه این است که درهمه کالبدهایمان یک چیز مشترک است معامل نزدیکی: روح . آری این که حتی زمانی که ازپیامبر سوال کردند واو ازخدا جوابش نداد گفت:بگو امرخداوند است.
راستی را ازاین که نمی توانم به خانه تان سری بزنم معذورم.
آخه وظیفه منه که حالی بپرسم شاید فردایی برایم نباشد.البته مایوستان نمی کنم.
چه می شد که همه را شاد می دیدم.درخیابان مادران لباسهای رنگین به فرزندان می پوشاندن وتبسم برلب پدران می نشست وقتی واردخانه می شدند.
مادران نگران ازدواج وشغل وآینده دختران وپسرانشان نمی شدند.
چه میشد و...
باز بگذریم مثل همیشه.
راستی آنقدردرکلاس درس گفته ام بگذریم ایرادم می گیرند که چرا می گذریم وتاکی؟
باز می گویم بگذریم ازهمین هم .
دوستدارتان قاصدک.تابعدیاحق. بگذریم یانه؟ پس زمزمه کنیم: دل دیوونه مگیربهوونه کی گفته دنیا این جور می مونه؟؟؟
سلام آوا جان از اینکه منو از آپ کردنتان با خبر کردین ممنونم .... این پستتون هم مثل بقیه زیبا و خوشگل بود . ولی خیلی بی معرفتی .چرا منو جز پیوندهاتون قرار ندادین ؟ براتون آرزوی موفقیت می کنم . اگه دیر بهتون سر زدم شرمنده چون درگیر امتحانا هستم .
انتظار: تصویر تو را به درختان داده ام تا چشمان سبزشان به جست و جویت بروند دیروز درشکه ها آمدند امروز قطارها فردا شاید سفینه ها اما تو نیامدی ومن هنوز در باران صدا و سایه بان دور ایستاده ام با تنی از واریس و انتظار با پیرهنی از جنس سلام دریغا تو را از خدا حافظی آفریده اند .
سلام آوا جان......... وبت خیلی زیباست.......... به من هم سر بزن...... خوشحال میشم............ راستی آوا...تو هم اسم یه کوچولوی نازی هستی که خیلی دوستش دارم........!!!!!! حتما پیشم بیا....... منتظرتم................... بای.................
سلام ! ممنون که بهم سر زدی ! وبلاگت واقعا زیبا و دلنشین بود ! عالیییییییی! اگر تونستی به وبلاگ اصلی من هم سر بزن خوشحال می شم !!!!!!!!! فعلا ............
مهربانم سلام امروز بعد مدتها اومدم روی خط وبا دیدن کامنت قشنگی که برام گذاشته بودین ونیز دیدن وبلاگ قشنگتون چیزی بیش از لذت بردم من بروزم ومنتظر حضور پر مهرت یاحق...
سلام من را در اندوه بزرگ خود شریک بدانید میدانم که قبول این واقعیت سخت است اما آنهایی که از پیش ما میروند هیچ گاه ما را تنها نمیگذارند من به این باور رسیده ام
سلام آبچی......................... امیدارم حالت خوب باشه و منو از اینکه خیلی وقت بود به وبلاگت نیومده بودم ببخشی آخه برام یه مشکلی پیش اومده بود. وبلاگت خیلی نسبت به دفعه های قبل تغیر کرده و خیلی خوشکل و زیبا شده نوشته ها تم واقعن زیباست امیوارم بتونی همن جور ادامه بدی من نمی دانم و همین درد مرا سخت می آزاد
که چرا انسان این دانا در تکاپوهایش ره نبردست به اعجاز محبت
من برانم که در این دنیا خوب بودن به خدا سخت ترین کارهاست
سلام وبلاگ زیبائی دارید تازه کارم سری بهم بزن موفق باشی یا حق
خدایا چه غریب است درد بی کسی و چه تنهایم در این غربت که تو هم از من رویگردانی و اینک باز به سوی تو آمدم تا اندکی از درد درونم را برایت باز گویم و خدایا تو بهتر میدانی آنچه درونم است تنهایی و بی کسی ام را دیده ای ,دربه دری و آوارگی ام را و هزارو یک درد که بزرگترینش ناامیدی است .خدایا همه را کنار گذاشته ام اما با ناامیدی و بی هدفی نمی توانم بسازم صبرم بسیار است اما پوج وبی هدف میدوم . خسته شده ام خسته خسته
چشای بستمو باز می کنم ...زندگی رو با یه لحظه رویا آغاز می کنم رویا دیگه تموم میشه ، آفتاب میشه، تن سردم یواش یواش گرم میشه. اگه... اگه ... اگه گلدون رو تو باغچه بکارم ، ماهی رو توی حوض بذارم ، تنهای تنها میشم میمیرم ، آزاد میشم میرم اون جایی که دیگه هیچ وقت تنها نباشم . با دیدنش هر روز صبح از خواب بیدار بشم
میدونی چند وقته بهم سر نزدی؟ من هر روز میام آفهامو چک میکنم به این امید که دوستان گلم برام پیغامی گذاشته باشن... کجایی آخه خانوم خانوما؟ نمیگی دلمون برات تنگ میشه؟ به هر حال هر جا هستی ایشالا بهت خوش بگذره که ما رو از خوشی فراموش کرده باشی.
سلام دوست عزیز // کلبه بهاری من به روز شد .. مثل همیشه منتظر حضور سبز و مهربونتون هستم .. از اینکه همیشه با نظرای زیباتون من رو به ادامه کارم دلگرم می کنین ممنون .. آرزومند آرزوهای شیرینتون .. بدرووووووووود .////
سلام دوست عزیزم! مطالبت زیبا و جالب بود. خوشحال میشم به کلبه محقر من هم سر بزنی. منتظر حضور سبزت هستم. به اپ بعدی من هم در روز پنجشنبه همین هفته سر بزن. از توجه شما بی نهایت ممنونم. چکیده ای از آپ جدیدم تقدیم به شما:
عشق مثل بمب است که به محض ارتعاش سیم های خواست و تمنا، منفجر می شود. فیزیولوژی نهانی و بی رحم بیماری عشق در گفتار قدرتمند و فوق العاده زن جوانی در شعری از بن جانسون به نام مسافر خانه جدید بخوبی نشان داده است: " اشتیاق ها و ترس هایم با هم دیدار می کنند: می سوزم و یخ می زنم. کبدم زغال سنگ بزرگی است و قلبم ذوب شده است. تمام رشته ها و خون وجودم در درونم چون دریاچه ای مشتعل است که با باد سرد آه های منهدم در هم می پیچد."
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
سلام.........
سلام آوا جان
خواستم اول باشم برای همین هول هولکی یه سلام گذاشتم تا ادامه شو اینجا بنویسم.
ممنون که خبرم میکنی. راجع به کلاه های بر سر که حرف زیاده!!!
شعرت قشنگ بود اما
«ای آسمان! باور کن، کاین پیکر محزون منم.....من نیستم ....... من نیستم.....»
متوجه نمیشم چجوری باید بخونمش که جور در بیاد!!!
یا حق
سلام .. از اینکه خونه ی کوچیک دلم رو با عطر قدم هاتون زینت بخشیدید قدر دنیایی خوشحالم و ممنون ...
سکوت خود هزاران صداست گر آنکه دوست داشته شد معنای این سکوت جاودان را با قدرت اشک من باور کند ...
بازهم تشکر بابت حضور گرمتون ...
آرزومند آرزوهای شما ... پویا
سلام و درود بر شما و بر قلم هنرمند و توانایتان ...زیبا و دل نشین از اعماق دلتان نوشته اید ..آرزوی تندرستی و سعادتمندی شما را دارم و ممنونم از حضورتان در کلبه درویشی حقیر ..منت بر سرم نهادید .....در پناه حق ....
دوباره دل هوای با تو بودن کرده .....نگو این دل دوری عشقت را باور کرده ......
دل من خسته از این دست به دعاها بردن .....همه ای آرزوهام با رفتن تو مردن ......
حالا من یک آرزو دارم تو سینه ....که دوباره چشمام تو را ببینه .......
واسه پیدا کردنت تن به دل صحرا میدم ...آخه تو رنگ چشمات هیبت دنیا را دیدم .....
توی هفت آسمون تو تک ستاره منی ....بخدا ناز دو چشمات را به دنیا نمیدم ......
حالا من یک آرزو دارم تو سینه ...که دوباره چشمام تو را ببینه .....فقط تو را ببینه .......
سلام . ممنونم که خبرم کردی .
شعرت زیبا و روون بود و پر معنا . مثل همیشه
وب جدیدم رو بهت معرفی می کنم
باز هم آپ شدی بیا و خبرم کن . در وب لاگ جدیدم منتظر حضور گرمت هستم .
سلام بر تو ای مهربان
مرسی که سر زدی و شعری که نوشته بودی مثل همیشه عالی بود و به دل می نشست.
بازم بهم سر بزن.
هوالمعشوق
سلام عزیزم امیدوارم که موفق باشی از شعرت واقعا لذت بردم خوب تونستم باهاش ارتباط برقرار کنم انگار درد دل خودم بود
ممنونم ازت
سلااااااااام
خوبی اوا ؟
منظورم از دپ همین بی حوصله ی بود گلم !
البته طبیعیه ... همه همیشه تو مود نیستن ...
انشاا... که زود زود حوصله ت میاد سر جاش ...
پستت خیلی خیلی ناز بوووود . دو بار خوندمش و واقعا لذت بردم ... تصویرش هم قشنگ بود ...
ممنون که خبرم کردی
خوب و خوش باشی ... به مامان جونتم سلام زیاد برسون
یا حق
(:
بالهام کو
میشه رو خاکم پرواز کرد
همیشه بهونه نگیریم اسیر خاکیم
هیچ وقت حس کردی بالهات داره بزرگ میشه
بعضی نگاهها؛بعضی لبخندها؛بعضی اشکها؛بعضی........بالهامونو بزرگ میکنه
بهونه نگیر پرنده ای ولی اسیر قفس
پرنده بودن مهمه نه پرواز
ترانه ی سیاوش یادته!
<قفس به این بزرگی
کاشکی پرنده بودم
مهم نبود پریدن
اما برنده بودم>
بهونه نگیریم برا پرواز تنهاییم
تو باید خودت بالهاتو باز کنی
تو باید عشقت رو واسه خودش بخوای
نه اینکه بخوای توان پروازت بشه
شاید یه روزی باهم تا اخر اسمون پریدین
باهم
یادت نره باهم
بهونه میگیری که بالت رو شکستن
سلام دوست من
اول این را بگویم که وبلاگ شما متاسفاه خیلی دیر باز می شود و این بارمین بار است که امتحان می کنم !
و دلیلش هم جلوه های خاصییست که بکار بردید . مثل آهنگ و ...
..........................
خواندم و احساستان را احساس کردم .
تا سلام...
نمی دونم چی بگم ولی خدایش دارم از درد این روزگار می میرم..اره دیگه روزگار بی معرفت با مشتی ادم از جنس نفرت..قلب های سنگی از جنس اهن..ولی با این همه غصه باید بی خیال روزگار شد..بی خیال..مرسی که خبرم کردی
پرسش هر چه باشد پاسخ همواره عشق است
سلام بر شما و دوستان
خیلی وقت بود چیزی برات ننوشته بودم
می اومدم و می رفتم
دم به کله می کوبد و
شقیقه اش دو نیم می شود
بی انکه بداند آتش را در خواب دیده است
عقرب عاشق
..................
........
...
شاد زی
ای یار ای یگانه ترین ... چه ابرهای سیاهی در انتظار روز میهمانی خورشیدند.. مرسی از حضورت
سلام دوست عزیز
به سکوتت احترام می گذارم و من نیز سکوت می کنم...
شاد باشی
آوای من !
ببخش که دیر اومدم
این روزها بدجوری دلتنگم
این روزا دیگه همه جا
صحبت بی وفاییه
ورد زبون آدما
تنهایی و جداییه
هرکی به فکر خودشه
همدلی معنا نداره
حتی دیگه بی بهونه
عشق میره تنهات می ذاره
یکی بیاد داد بزنه
که دوره دوره ی وفاست
دشمنی معنی نداره
دنیا پر از صلح و صفاست
من می مونم تا که نگن
عشق دیگه بی دووم شده
من می مونم تا که نگن
دوره ی عشق تموم شده
من می مونم تا که بگم
دوست داشتنم حقیقته
برای اعتبار عشق
همین خودش غنیمته
یکی بیاد یکی بیاد
تا آخر عاشق بمونه
دلزده و خسته نشه
دل کسی رو نشکونه
من می مونم تا بدونم
عاشق و با وفا کیه؟
تا که دیگه کسی نگه
یک دل با صفا چیه؟
سلام دوست داشتنی مهربون
با یه غزل عاشقونه و صمیمی دیگه از کتابم خاطره های بارانی و در وبلاگ جدیدم منتظر تشریف فرمایی قدمهای نازنین شما هستم و یه خواهش
نظرات قشنگتونو برام کامنت بذاری
زود بیای خوشحال میشم موفق باشی دوست خوبم[لبخند]
shahrokhpoem.blogfa.com/
سلام
وبلاگت زیباشده امید وارم موفق باشی
من آپم شاد می شم بهم سر بزنی
بای
سلام.ممنون که بهم سر زدی.
نشسته ام باز کنار تو اومدی سراغم
نگاه تو روشنه شبای بی چراغم
صدای من وقتی قصه داره
که رنگ چشم تو غصه داره
شب منو تو باز دوباره ...انتظاره
نگاه تو رنگ بوسه داره
لبای من گرمو بیقراره
سکوت شب
یه آسمون و یک ستاره
بارون گل شد خواب ستاره
به انتظار بغض ابر پاره پاره
تا قلب آسمون میبارم
با تو تنها
فصل منو تو باز رسیده روی ابرا
کنارت آروم میام پا میزارم
چراغی تو دست شبا جا میزارم
که روشن بمونه شب بی ستاره
به شوق تو عهدی با چشمات میبندم
دوباره به این عشق به این دل میخندم
قصه ی عشق بازی چرخ روزگاره
قربان شما
سلام
عزیز خوبید؟
ازاین که می بینم ینده اید وراه زیستن را بانوشتن دنبال می کنید ومی آموزید تابیاموزید شکر می گویم خدارا
نمی شناسمتان .نه شمارا نه هیچ کس را اما احساس می کنم که بخشی ازوجودم شده اید. همه.
مگرنه این است که درهمه کالبدهایمان یک چیز مشترک است معامل نزدیکی:
روح .
آری این که حتی زمانی که ازپیامبر سوال کردند واو ازخدا جوابش نداد گفت:بگو امرخداوند است.
راستی را ازاین که نمی توانم به خانه تان سری بزنم معذورم.
آخه وظیفه منه که حالی بپرسم شاید فردایی برایم نباشد.البته مایوستان نمی کنم.
چه می شد که همه را شاد می دیدم.درخیابان مادران لباسهای رنگین به فرزندان می پوشاندن وتبسم برلب پدران می نشست وقتی واردخانه می شدند.
مادران نگران ازدواج وشغل وآینده دختران وپسرانشان نمی شدند.
چه میشد و...
باز بگذریم مثل همیشه.
راستی آنقدردرکلاس درس گفته ام بگذریم ایرادم می گیرند که چرا می گذریم وتاکی؟
باز می گویم بگذریم ازهمین هم .
دوستدارتان قاصدک.تابعدیاحق.
بگذریم یانه؟
پس زمزمه کنیم:
دل دیوونه
مگیربهوونه
کی گفته دنیا
این جور می مونه؟؟؟
سلام
خوبید ؟
مثل همیشه زیبا و خواندنی
موفق باشید دوست عزیز و خدا نگهدارتون باشه
سلام
وبلاگ نانازی دارین
های تا بای
سلام
خوبید؟
واقعا زیباست (کاین پیکر محزون منم ...... )
آپم با یه مطلب که شاید جالب باشه خوشحال می شم بازم پذیرای قدم سبزتون باشم
شاد باشید
آوا جان
به آدرس دیگرم هم دعوتت میکنم.
ضمناً امتحاناتت تموم شد یا نه هنوز؟
انشاءاله نمرات عالی بگیری!
سلام دوست من
وبلاگ زیبایی داریم
منتظرتون هستم
بدرود تا روز موعود
سلام آوا جونم
چطوری؟شعر قشنگی بود...اینا مال خودته یا مادرت؟قضیه چیه؟راستی مرسی که اومدی...خوشحالم که هستی..فدای تو
سلام مهربون!
شاید سخته که بپذیریم ، خیلی وقتها درمان در فصل میتونه باشه تا در وصل...
آپ کردم...
یاحق!
سلام زیبا بود متن شما من برگشتم اما با یه وبلاگ جدید خواستین منو لینک کنید پیشم من بیاین خوشحال میشم موفق باشید بای
سلام آوا جان
از اینکه منو از آپ کردنتان با خبر کردین ممنونم .... این پستتون هم مثل بقیه زیبا و خوشگل بود . ولی خیلی بی معرفتی .چرا منو جز پیوندهاتون قرار ندادین ؟
براتون آرزوی موفقیت می کنم .
اگه دیر بهتون سر زدم شرمنده چون درگیر امتحانا هستم .
انتظار:
تصویر تو را
به درختان داده ام
تا چشمان سبزشان
به جست و جویت بروند
دیروز
درشکه ها آمدند
امروز
قطارها
فردا
شاید سفینه ها
اما
تو نیامدی
ومن هنوز
در باران صدا
و سایه بان دور ایستاده ام
با تنی از واریس و انتظار
با پیرهنی از جنس سلام
دریغا
تو را از خدا حافظی آفریده اند .
یا حق
سلام ببخشید دیر اومدم .مثل همیشه پر از احساس .قشنگ بود .خیلی.
شاد باشی .
سلام آوا جان.........
وبت خیلی زیباست..........
به من هم سر بزن......
خوشحال میشم............
راستی آوا...تو هم اسم یه کوچولوی نازی هستی که خیلی دوستش دارم........!!!!!!
حتما پیشم بیا.......
منتظرتم...................
بای.................
سلام خیلی وبلاگت قشنگه
امیدوارم همیشه موفق باشی
به منم سر بزن بای
سلام
امیدوارم خوشبختی به سراغش بیاد تا خودش بشه همون که بود شاد
سلام آوا جون خوبی گلم؟
من تازه با وبلاگ شما آشنا شدم . آفرین به قلم خودت و مادر توانمندت!!!
موفق و پاینده باشی.
سلام !
ممنون که بهم سر زدی !
وبلاگت واقعا زیبا و دلنشین بود ! عالیییییییی!
اگر تونستی به وبلاگ اصلی من هم سر بزن خوشحال می شم !!!!!!!!!
فعلا ............
سلام اوا جان دوست عزیز
شرمنده که خیلی دیر بهت سر میزنم
گرفتارم به حدی گرفتارم که نمیتونم اپ کنم برام دعا کن
مثل همیشه عالی بود
بدرود
بنام خداوند مهر ...
سلام مهربون ...
امیدوارم سری به ما بزنی ... خوشحال می شم .
بلاگت هر روز زیباتر می شه ... بهت تبریک می گم .
خدابهمراهت .
مهربانم سلام
امروز بعد مدتها اومدم روی خط وبا دیدن کامنت قشنگی که برام گذاشته بودین ونیز دیدن وبلاگ قشنگتون چیزی بیش از لذت بردم
من بروزم ومنتظر حضور پر مهرت
یاحق...
سلام
من را در اندوه بزرگ خود شریک بدانید
میدانم که قبول این واقعیت سخت است اما
آنهایی که از پیش ما میروند هیچ گاه ما را تنها نمیگذارند
من به این باور رسیده ام
سلام آبچی.........................
امیدارم حالت خوب باشه و منو از اینکه خیلی وقت بود به وبلاگت نیومده بودم ببخشی آخه برام یه مشکلی پیش اومده بود.
وبلاگت خیلی نسبت به دفعه های قبل تغیر کرده و خیلی خوشکل و زیبا شده
نوشته ها تم واقعن زیباست امیوارم بتونی همن جور ادامه بدی
من نمی دانم و همین درد مرا سخت می آزاد
که چرا انسان این دانا در تکاپوهایش ره نبردست به اعجاز محبت
من برانم که در این دنیا خوب بودن به خدا سخت ترین کارهاست
من برانم که چرا انسان با خوبی این همه بیگانه ست
و همین درد مرا سخت می آزارد...
مواظب خودت باش
خداحافظ
سلام اوا جون اپ کردم نظرتو در مورد مطلبم می خوام بدونم منتظرم
سلام
وبلاگ زیبائی دارید
تازه کارم سری بهم بزن
موفق باشی
یا حق
خدایا چه غریب است درد بی کسی
و چه تنهایم در این غربت که تو هم از من رویگردانی
و اینک باز به سوی تو آمدم تا اندکی از درد درونم را برایت باز گویم
و خدایا تو بهتر میدانی آنچه درونم است
تنهایی و بی کسی ام را دیده ای ,دربه دری و آوارگی ام را و هزارو یک درد که بزرگترینش ناامیدی است .خدایا همه را کنار گذاشته ام اما با ناامیدی و بی هدفی نمی توانم بسازم
صبرم بسیار است اما پوج وبی هدف میدوم . خسته شده ام
خسته خسته
سلام
چه خبر؟
یا حق
سلام دوست عزیز...
به روزم اگر سری بزنید...
ممنون...
معلومه امتحانهاست و سرت خیلی شلوغه... موفق باشی
برقرار باشید
سلام...مرسی عزیزم که به من سر زدی...
ببخش یه کم دیر اومدم...
وقت کردی بیا اونورا
چشای بستمو باز می کنم ...زندگی رو با یه لحظه رویا آغاز می کنم رویا دیگه تموم میشه ، آفتاب میشه، تن سردم یواش یواش گرم میشه. اگه... اگه ... اگه گلدون رو تو باغچه بکارم ، ماهی رو توی حوض بذارم ، تنهای تنها میشم میمیرم ، آزاد میشم میرم اون جایی که دیگه هیچ وقت تنها نباشم . با دیدنش هر روز صبح از خواب بیدار بشم
همیشه سبز باس و استوار...پیشه منم بیا...
سلام گلم
آوا جونم
دیگه باهام قهری؟ دیگه دوستم نداری؟
میدونی چند وقته بهم سر نزدی؟ من هر روز میام آفهامو چک میکنم به این امید که دوستان گلم برام پیغامی گذاشته باشن... کجایی آخه خانوم خانوما؟
نمیگی دلمون برات تنگ میشه؟
به هر حال هر جا هستی ایشالا بهت خوش بگذره که ما رو از خوشی فراموش کرده باشی.
دوستت داره هوارتا
سلام دوست عزیز //
کلبه بهاری من به روز شد ..
مثل همیشه منتظر حضور سبز و مهربونتون هستم ..
از اینکه همیشه با نظرای زیباتون من رو به ادامه کارم دلگرم می کنین ممنون ..
آرزومند آرزوهای شیرینتون ..
بدرووووووووود .////
سلام دوست عزیزم!
مطالبت زیبا و جالب بود.
خوشحال میشم به کلبه محقر من هم سر بزنی. منتظر حضور سبزت هستم.
به اپ بعدی من هم در روز پنجشنبه همین هفته سر بزن.
از توجه شما بی نهایت ممنونم.
چکیده ای از آپ جدیدم تقدیم به شما:
عشق مثل بمب است که به محض ارتعاش سیم های خواست و تمنا، منفجر می شود. فیزیولوژی نهانی و بی رحم بیماری عشق در گفتار قدرتمند و فوق العاده زن جوانی در شعری از بن جانسون به نام مسافر خانه جدید بخوبی نشان داده است:
" اشتیاق ها و ترس هایم با هم دیدار می کنند: می سوزم و یخ می زنم.
کبدم زغال سنگ بزرگی است و قلبم ذوب شده است.
تمام رشته ها و خون وجودم در درونم چون دریاچه ای مشتعل است که با باد سرد آه های منهدم در هم می پیچد."